راز خلقت..
ای آشنا با فکر ما
وی قادر قدرت نما
چون می نوشتی
این سرنوشتِ
ما خاکیان را
قسمت چه کردی
از مُلکِ هستی
افلاکیان را ؟
ای داور عرش آفرین
صورتگر فرش زمین
وی مالک مُلکِ یقین
باید به بالِ
اندیشه پویم
هفت آسمانت را
یک یک ببینم
هم ثابت و هم
سیارگانت را
باید سیاحتها کنم
در زهره و در مشتری
شاید که خورشید افکنَد
آنجا فروغ دیگری
تا مگر در آسمان
در دل آن اختران
زآنچه می جوید بشر
ذره ای یابم نشان
شاید آنجا زندگی
دور از این غوغا بُوَد
معنی صلح و صفا
بلکه در آنجا بُوَد
جویای راز خلقتم
هان ای خدای مهربان
با شَهپرِ اندیشه ها
بر قله ی عرشم رسان....
«زنده یاد مهستی عزیزم»