آب ، نان ، آواز...

کمترین تحریری از یک آرزو

این است

آدمی را آب و نانی باید و

آنگاه آوازی

در قناری ها نگه کن در قفس

تا نیک دریابی

کز چه در آن تنگناشان باز

شادی های شیرین است

کمترین تحریری از یک زندگانی

آب ، نان ، آواز...

ور فزون تر خواهی از آن

گاه گه پرواز

ور فزون تر خواهی از آن

شادی آغاز

ور فزون تر باز هم خواهی

بگویم باز ..........

آن چنان بر ما به نان و آب

اینجا تنگسالی گشت

که کسی به فکر آوازی نباشد...!!!!!!!!!!!!!!!!

اگر آوازی نباشد

شوق پروازی نخواهد بود.....!!!!!!

(شفیعی کدکنی)

یادته قرار گذاشتیم ، دل دیوونه...

یادته قرار گذاشتیم دل دیوونه
نشی عاشق بشه ویرون دوباره خونه
یادته قرار گذاشتیم توی میخونه
که بمونی سر حرفت مرد و مردونه
خونه خراب ابدی یه عمری دیدی تو بدی
قول و قرارمون چی شد که این جوری به هم زدی
دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی
دویدی و دویدی به هیچ جا نرسیدی

توی آتیش منو انداختی
با نگاهی خودتو باختی
کار این دیوونه رو ساختی
دل اون مثل تو در تاب نیست
واسه ی دیدن تو آب نیست
مثل تو در دل گرداب نیست
این همه بی تاب نیست
خسته و بی خواب نیست...

ستار