دشتها آلوده ست

در لجنزار گل لاله نخواهد روئید

 در هوای عفن

آواز پرستو به چه كارت آید ؟

فكر نان باید كرد

و هوایی كه در آن

نفسی تازه كنیم

 گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا كه همه مزرعه ی دلها را

علف كین پوشانده ست

 هیچكس فكر نكرد

كه در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

كه چرا سیمان نیست

و كسی فكر نكرد

كه چرا ایمان نیست

 و زمانی شده است

كه به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست ...!!!!

«حمید مصدق»