خاک خوشبخت...

 

سالها پیش از این

زیر یك سنگ گوشه ای از زمین

من فقط یك كمی خاك بودم همین

یك كمی خاك كه دعایش

پر زدن آنسوی پرده ی آسمان بود

آرزویش همیشه

دیدن آخرین قله ی كهكشان بود

خاك هرشب دعا كرد

از ته دل خدا را صدا كرد

یك شب آخر دعایش اثر كرد

یك فرشته تمام زمین را خبر كرد

و خدا تكه ای خاك برداشت

آسمان را در آن كاشت

خاك را

توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاك،

توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

راستی...

من همان خاك خوشبختم

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم ؟!


(عرفان نظرآهاری)

با من تماس بگیر خدایا..

هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
 اِشغال می کند
هی با شماره های غلط
زنگ می زند آن وقت
من اشتباه می کنم و او
با اشتباه های دلم
حال می کند

**

دیروز یک فرشته به من می گفت:
تو، گوشی دل خود را
بد گذاشتی
آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا برنداشتی؟

**

یادش بخیر
آن روزها
مکالمه با خورشید
دفترچه های کوچک ذهنم را
سرشار خاطره می کرد
امروز پاره است
آن سیم ها که دلم را
تا آسمان مخابره می کرد

**

اما
با من تماس بگیر خدایا
حتی هزار بار
وقتی که نیستم
لطفاً پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار



«عرفان نظرآهاری»

چای باطعم خدا

این سماور جوش است

پس چرا می گفتی

دیگر این خاموش است؟!

بازلبخند بزن

قوری قلبت را

زودتر بند بزن

توی آن

مهربانی دم کن

بعد بگذار که آرام آرام

چای تو دم بکشد

شعله اش را کم کن

دست هایت:

سینی نقره ی نور

اشک هایم :

استکان های بلور

کاش

استکان هایم را

توی سینی خودت می چیدی

کاشکی اشک مرا می دیدی

خنده هایت قند است

چای هم آماده است

چای باطعم خدا

بوی آن پیچیده

از دلت تا همه جا

پاشو مهمان عزیز

توی فنجان دلم

چایی داغ بریز....

«خانم عرفان نظرآهاری»

جوجه تیغی دلم

 بال هایت از نسیم

قلب من سیاه و سخت

قلب من شبیهِ......

بگذریم

دورقلب من کشیده اند

یک ردیف سیم خاردار

پس تو احتیاط کن

جلو نیا ، برو کنار

توی این جهان گُنده ، هیچکس

بادلم رفیق نیست

فکر می کنی

چاره ی دلی که جوجه تیغی است ،

چیست؟

مثل یک گلوله جمع می شود

جوجه تیغی دلم

نیش می زند به روح نازکم

تیغ های تیز مشکلم

راستی تو جوجه تیغی دل مرا

توی قلب خود راه می دهی؟

او گرسنه است وگم شده

تو به او پناه می دهی؟

باورت نمی شود ولی

جوجه تیغی دلم

زود رام می شود

تو فقط سلام کن

تیغ های تند وتیز او

با سلام تو

تمام می شود...

« خانم عرفان نظر آهاری »