بهار زندگی...

در بهار زندگی احساس پیری می کنم
با همه آزادگی فکر اسیری می کنم
بس که بد دیدم ز یاران به ظاهرخوب خود
بعد از این بر کودک دل سخت گیری می کنم
در به رویم بسته ام از این و از آن خسته ام
من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام
ای خدای آسمان بهتر تو میدانی که من
بارها در راه او تا پای جان بنشسته ام

«آواز»
شمع بودن ذره ذره آب گشتن تا به کی
راه پر خاشاک را آرام رفتن تا به کی....

(اعتبار موسیقی ایران خانم حمیرا)

 

کجایی در شب هجران...

 

کجایی در شب هجران که زاری های من بینی

چو شمع از چشم گریانم اشکباری های من بینی

کجایی ای که خندانم ز وصلت دوش می دیدی

که امشب گریه های زار و زاری های من بینی

کجایی ای قدح ها از کف اغیار نوشیده

که از جام غمت خونابه خوری های من بینی

شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحرگاهان

نشینی با من و شب زنده داری های من بینی

شدم یار تو و ندیدم از تو یاری و خواهم

که یار من شوی ، ای یار و یاری های من بینی...

«خواننده: اعتبار موسیقی ایران خانم حمیرا»

جهانخواران

 

ای جهانخواران ظالم

 ای فقط در ظلم عالم

 دست نمی شویید چرا

 از سرنوشت مردمان

 بر نمی دارید چرا

 دست از سر بیچارگان

 ای جهانخواران ظالم

ای به راه ظلم عالم

 آه جانسوز بی گناهان

فغان کند روزی از این بیدادی

 دست ملت های دربند

روزی رسد به دامن آزادی

 دست ناپاک شماها

 به خون ابنای بشر آلودست

 دل بی رحم شماها

 با این همه ظلم و ستم آسودست

 نه خدا را بنده

 نه زخود شرمنده

 ای طمعکاران ظالم

 ای به راه ظلم عالم

خورشید عدالت میدمد روزی

 تابد به ضعیفان شوق پیروزی

 خورشید عدالت میدمد روزی

 بر سر رود آخر این سیه روزی

 از تمدن دم می زنید اما

 آتش به عالم می زنید, آتش به عالم می زنید

 تا به کی اعمال قدرت

 تا به کی تحمیل ذلت

 ای جهانخواران ظالم

 ای به راه ظلم عالم

 خداوندا رسان بارانی از ابر هدایت

 که ره گم کردگان تعدادشان شد بی نهایت, شد بی نهایت

 خداوندا فغان از این همه ظلم و جنایت

 بغیر از پیش تو کجا برم من این شکایت نه خدا را بنده

 نه زخود شرمنده

 ای جهانخواران ظالم

 ای به راه ظلم عالم...