زیباست انسان شدن...
چرا مثل چاهی که از خود تهی است....
به یک ضربه در خویش ویران شدن؟
چرا دل به آلودگی باختن؟
از آیینه ها رویگردان شدن؟
بیا تا بکوشیم انسان شویم.....
چرا مثل چاهی که از خود تهی است....
به یک ضربه در خویش ویران شدن؟
چرا دل به آلودگی باختن؟
از آیینه ها رویگردان شدن؟
بیا تا بکوشیم انسان شویم.....
خداوندا اگرباید هنوزم
به راه وصل توعمری بسوزم
زمژگان سوزن و با تاری ازعشق
به پیکرجامه ی عشق تودوزم
بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان
خداوندا به پاکان توسوگند
اگرکه بگسلی بندمن ازبند
زخاک من دمدگل های لاله
به هربرگش زندنام تولب خند
بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان
دل دیوانه رادیوانه ترکن
مرا ازعا لم تن بی خبرکن
من ازاین پیکر خاکی گذشتم
وجودم رازنورت پرشررکن
خداوندااگرباید هنوزم
که باشد سایه ی شبها به روزم
اگر باید چراغی از حقیقت
به راه ظلمت دل بر فروزم
بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان
خداوندا منو این شام هجران
دلی دارم کز این قالب گریزان
توراخواهم تورا ای پاک مطلق
که تا در ذات تو حل گردم آسان
بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان
بسوزانم..............................
« شکیلا »
و رد پاهای شان را مثل کدو
روی آن دنیای مرده می کارند.
در حالی که
روی همین زمین زنده
در سال بیشتر از سه میلیون نفر از گرسنگی می میرند...
« ریچارد براتیگان »