یارب
یاربا یا ، تا کدامین لحظه باید سوخت
تا به کی چون شمع لرزان شعله ها افروخت
این پل بشکسته کی آخر می ریزد
در دل بی باورم ، باور می ریزد
کهنه شد تقویم عمر سر به سر پوچ ام
خسته از تکرار تلخ و خسته از کوچ ام
یارب ، اگر از گفتن ببندم لب نه خاموشم
یارب ، که من آن آتشفشان سینه در جوشم
به من بگو در روز جزا ، که بشکند این فاصله ها ، چه پاسخی داری تو مرا ، یارب
از آنچه آوردی به سرم ، از این که کردی در به درم ، به خنده دیدی چشم ترم ، یارب
اشک من با اشک یاران گر به هم آمیزد
روز محشر پایه های ظلم تو می ریزد
«ترانه ای اززنده یاد مهستی نازنین»
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:34 توسط آمیتیس
|