آبشار چو آیینه ای بلند تصویر ساز روز و شب جنگل است و کوه کوهی که سر نهاده به بالین سرد ابر ابری که داده پیکره ی کوه را شکوه
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 22:17 توسط آمیتیس
|
من دلم مي خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هرکسي مي خواهد وارد خانه پر عشق و صفايم گردد يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند شرط وارد گشتن شست و شوي دلهاست شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي مي کوبم روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم اي يار خانه ي ما اينجاست تا که سهراب نپرسد دگر خانه دوست کجاست؟ (فریدون مشیری)