من دلم می خواهد

سوزنی بردارم

- سوزن کوچکی از جنس بلور -

و دلم می خواهد

یک سبد قوس و قزح

با  خودم بردارم...

به خیابان بروم

هر کجا کوچه ی دلگیری هست...

هر کجا لب هایی غمگینند

"کوک شل" هایی از جنس تبسم بزنم...

هر کجا اشکی هست

پرده را چین بکشم

تا که خورشید بتابد به اتاق...

هر کجا تاریک است

از نخ نقره ، شهابی بدهم

توی گلدان غم و دلزدگی ،

نرگسی سبز کنم...

بین دلها

پل روبان بزنم...

من دلم می خواهد

همه جا

حاشيه ی سرخ محبت باشد...