خدایا

گاهی پشت یک سنگ پنهان می شوم

و گریه می کنم

تو سنگ را با اشاره ای کنار می زنی

و دور دست را نشانم می دهی!

در دور دست

سنگ دیگری است!

تا آن جا پیاده می روم

و در جاده آن قدر به تو فکر می کنم

که وقتی به سنگ می رسم

تنها بر آن می نشینم

و خستگی در می کنم!

تو همیشه

این گونه

حال مرا

بهتر می کنی..!

«لاله جهانگرد»