ایمان و عشق..
ايمانت را دوباره بکاو
چيزي جا مانده است
ايمانت را دوباره بساز
اشتباهي شده است
بجو، بگرد، بکاو
نه اندرون گنجه را
نه اعماق جيبت را
بکاو اندرون قلبت را
آري ، اشتباهي شده است
تکاندني دوباره مي خواهيم
چيزي جا مانده است
آيا معجزه مي خواهي؟
پس ايمانت را محکم کن
مي پرسي چگونه؟!
عاشق شو
آري ، اما چگونه؟!
بچه شو
براي عاشق بودن
مي بايد بچه بودن
بچه شدن ، بچه ماندن
اما عاشقي بچه بازي نيست
عاشقي کار هر مرد و نامردي نيست
عاشقي از خود گذشتن مي خواهد
بال پرواز درآوردن
چونان قاصدک گرد جهان گرديدن مي خواهد
عاشقي وارستگي ، ني وابستگي ، مي خواهد
عاشقي راستي ، پاکي ، سادگي مي خواهد
عاشقي بچگي مي خواهد
عاشقي عزم رفتن و رفتن
حتي گر به مقصد نرسيدن مي خواهد
آري مي دانم ، عاشقي سخت است
پس چون نداري تن رنج ديدن و قلب رنجيدن
ترا پند مي دهم نازنينم:
هرگز عاشق مشو
عاشقي رنج است..
(شاعر ناشناس)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان ۱۳۸۹ ساعت 20:22 توسط آمیتیس
|