تیشه بر دل..
چه صدایی است که پیچیده در این جنگل مرگ؟
چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد؟
این تبر مال تو نیست؟
دستها آن تو نیست؟
تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه!
به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی!
آی! آرام بزن ، می شکند عمق سکوت!
وای ! آرام بزن ، تا نکنم آه تو را !
جمع کن هر چه شکستی دل من
هیزم خوبی شد!
آتشی بر دل من زن که ببینی..
عشق هم می سوزد!
خوب هم می سوزد!
(شاعر ناشناس)
+ نوشته شده در جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 23:14 توسط آمیتیس
|