نه چاره ای نه راهی..
آواره ام به راهی ، درمانده ام الهی
ازکاروان هستی ، جا مانده ام الهی
نومیدم و پریشان ، نه چاره ای نه راهی
نه تکیه گاهی نه کسی ، نه یارو نه هم نفسی
نه پایی از بهر گریز ، نه تاب با غصه ستیز
نومیدم و پریشان ، نه چاره ای نه راهی
نه شام تیره ی مرا امیدی از سحر بود
نه در نوا و آه من آن آتش و اثر بود
نومیدم و پریشان ، نه چاره ای نه راهی
از دیدگانم ، وای من اشکی دگر نریزد
از سینه ی سوزان من ، آهی دگر نخیزد
نومیدم و پریشان ، نه چاره ای نه راهی
(زنده یاد جهان)
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان ۱۳۸۹ ساعت 18:2 توسط آمیتیس
|