باران می خواهم
بی هیچ تحمل
هوا می خواهم
بی هیچ کتمان
در این هوای بارانی
تو را می خواهم
بی هیچ تحمل کتمان...

+++++++++++++++

در زمينه ی سياه
آبی ، زرد می درخشد
دو رود از يکديگر آب می نوشند
انگار خطی
بی تابی ِ تو را ادامه می دهد.
در آبی و زرد مه آلود
درخت ، شوق سبز را جوانه می زند
مُرغی که آب می نوشد ، می پرد
و خود را جا می گذارد.
اينک در زمينه ی سياه
فردا می خواند...

++++++++++++++

زندگی، بازی ست
بازی،
هم-پیاله‌ی شادی ست
شادی‌ ِ بازی که خاموش شد
تصویر ترا آینه پس نمی‌دهد...

++++++++++++++++++

بگذار به زیر علف ها
درانتظار بماند مار
و نوشتار
با کلام اش ، نرم و تند
آماده برای ضربه زدن
آرام به وقت انتظار
همیشه بیدار…

++++++++++++++

 

باغي از صنوبرها

ارغواني از آتش

رودباري از الماس

وز كبوده جنگل ها

مرگ در خزان فرياد

آن زمان كه مي پوسد

ريشه هاي ابريشم

برگهاي نيلوفر

وز كبوده مي ماند

سايه هاي خاكستر

مرگ هيچ زيبا نيست

مرگ عاشقان زيباست

مرگ عاشقانه ي شهر

مرگ عاشقان در شب

با شكوهتر مرگي ست

مرگ عاشقانه ي رود

بر كناره ي دريا

مرگ نيست

وز مرگش مي خواني

مرگ شاهوار اينست...