روزهایی مثل امروز...
هزار ها بار از همه ی خیابان های شهر گذشته ام
اما یک بار هم نشده است
که به یاد کودکان خیابان بگریم .
چه فلسفه ی شومی است
سر چهار راه ایستادن
و به انتظار لحظه ی سبز چراغ راهنما
اسپند دان در دست گرداندن
وای خدایا
روز هایی مثل امروز
در تقویم زندگانی همه ی آدم های زمین کم نیست
اما کمبود نگاه های لبریز از انسانیت
سال هاست که حتی کبیسه هم نمی شود .
درست در لحظه ای که صلیب وار
رو به ویترین های پر زر و برق شمال شهر
نقشه ی خرید سر برج را در خفایای
ذهن مغشوشمان می کشیم ....
کودکی دردمندانه
لحظه های بی نصیب از زندگیش را ، در کنار
سبز و سرخ چهار راه ها به دوش می کشد ....
و همین است
همین گونه ...
روز هایی مثل امروز!
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 14:21 توسط آمیتیس
|