زندگی...

بیش از این رنجم مده بس کن دیگه ای زندگی

من شدم در دست تو اسباب بازی زندگی

زندگی ای زندگی خواب و خیالی زندگی

عمریه در ظلمت و تنها و در غربت چو شمع

سوختم و خاکسترم بر باد دادی زندگی

مرغ بوتیمار شدن یا  قطره قطره آب شدن

نام این افسانه چیست نام این افسانه چیست

بازیچه های زندگی بازیچه های زندگی

سیل جاری می شود سیل جاری می شود

هر شب از چشمان من

آخر انصافت کجاست ای زندگی ای زندگی ای زندگی ای زندگی

این دو روز زندگی چون تک درختی در کویر

چشم به راه قطره ی آرام عشقم زندگی..

«شکیلا»

مناجات..

خداوندا اگرباید هنوزم

به راه وصل توعمری بسوزم

زمژگان سوزن و با تاری ازعشق

به پیکرجامه ی عشق تودوزم

بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان

خداوندا به پاکان توسوگند

اگرکه بگسلی بندمن ازبند

زخاک من دمدگل های لاله

به هربرگش زندنام تولب خند

بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان

دل دیوانه رادیوانه ترکن

مرا ازعا لم تن بی خبرکن

من ازاین پیکر خاکی گذشتم

وجودم رازنورت پرشررکن

خداوندااگرباید هنوزم

که باشد سایه ی شبها به روزم

اگر باید چراغی از حقیقت

به راه ظلمت دل بر فروزم

بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان

خداوندا منو این شام هجران

دلی دارم کز این قالب گریزان

توراخواهم تورا ای پاک مطلق

که تا در ذات تو حل گردم آسان

بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان

بسوزانم..............................

« شکیلا »

ارثیه های عاطفی

در اين ديار خسته كش ، ديگر بريده نفسم هرچه تلاش مي كنم به آرامش نمي رسم

در اين ديار خسته كش ، وجود من بيهوده شد  ارثيه هاي عاطفي اينجا از من ربوده شد

روز نفس نفس زنان رو به سراب مي روم خشك گلو و تشنه لب به عشق آب مي روم

شب كه به خانه مي رسم شكسته بال و خسته جان در غم فرداي دگر،باز به خواب مي روم

از تن خشك شاخه گل توقع جوانه نيست اسب نفس بريده را طاقت تازيانه نيست

از گل چهره سوخته طراوتي طلب نكن براي رفع تشنگي تكيه به تشنه لب نكن

فرشته ي نجات من دير به ما رسيده اي كهنه شده است زخم ما كوشش بي ثمر نكن